ذهنی پر از سوار

شعرها و نقدهای رضا کرمی

 
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/۱٠/٢٦  کلمات کلیدی:

سلام دوستان....

1- به فاصله دو ماه از انتشار، کتاب ذهنی پر ازسوار  به چاپ دوم رسید.

با تشکر از تمامی دوستانی که در فاصله دو مطلب اخیرم به اشکال مختلف بنده را مورد لطف و عنایت خویش قرار داده اند و عرض پوزش از محضر عزیزانی که در 10 روز گذشته از طریق لینک خرید پستی کتاب ذهنی پر از سوار را سفارش داده بودند ولی به دلیل عرضه تمامی نسخه های موجود از چاپ اول موفق به ارسال کتاب برای آنها نشدم

به عرض می رساند به لطف شما و همت انتشارات فصل پنجم بهفاصله دو ماه از انتشار چاپ اول، کتاب ذهنی پر ازسوار  به چاپ دوم رسید و هفته آینده کتابها به دست علاقه مندان خواهد رسید. لینک خرید پستی کتاب  هنوز برقرار بوده و دوستان کماکان با کلیک بر لینک زیر می توانند کتاب را درب منزل و با تخفیف 30 درصد تحویل بگیرند

خرید پستی کتاب ذهنی پر از سوار

 

2 - برای این پست غزلی از کتاب ذهنی پر از سوار با نام (معمار)را انتخاب کرده ام

معمار بهتر نیست این نقشه رها باشد
    
جای تنفّس روی این دیوارها باشد
    
از خشکی این حدّ فاصل ها کمی کم کن
    
می خواهم اینجا یک کمی هم انحنا باشد
    
یک پنجره اینجا و یک گلخانه هم آنجا
    
اینها که گفتم می تواند جابه جا باشد
    
سعی تو این باشد که دیوار حیاط ما
    
پایین تر از آیینه خورشیدها باشد
    
عیبی ندارد، آن ستون را از وسط بردار
    
تا دست ما در موقع تغییر، وا باشد
    
اصلاتمام تیغه ها را از میان بردار
    
یعنی نمی خواهم کسی از ما جدا باشد
    
سقف اتاق بچه را با ماه آذین کن
    
می خواهم آنجا نردبان خواب ها باشد
    
رنگی که می سازی ، خمیرش را بده دریا
    
تا روح اهل خانه در موجش رها باشد
    
گل های لادن را ببر بالاترین جاها
    
صد بار گفتم جای گلدان ها کجا باشد
 

 

3 - نقد این پست را اختصاص داده ام به معرفی کتاب((به رنگ نارنگی)) سروده شاعر و منتقد عزیز دکتر سیامک بهرام پرور:

 

به بهانه انتشار محموعه شعر ((به رنگ نارنگی)) سروده ی سیامک بهرام پرور

رضا کرمی

سیامک بهرام پرور دنیای پر جنب و جوش شعر یش را  به طور جدی در اوایل دهه هشتاد کلید زد. دورانی که محل ترکتازی غزل فرم بود و عطش شاعران برای رفرم همه چیز را حول این محور می چرخاند. بررسی شعر بهرام پرور در آن دوره نشان می دهد که او هر چند شیفته ی دگرگونیهای فرمیک در حوضه غزل بود. ولی درآن میان دغدغه های متا فیزیکیش را  نیز نادیده نگرفت.  این دو گانگی در فضای اشعار تا حدی کارهای فرم او را از هم نسلانش جدا می کرد . البته از هر شاعر دردمندی این انتظار می رود که با تغییرات سبک در یک دوره  نخواهد تمام شرف شعریش را وا نهد و یکسره تن به فضای موجود دهد.برخوردقهری با داشته هایی که یک تاریخ خاطره را  پشتوانه خود دارند چیزی جز سردرگمی نصیب شاعر و مخاطبش نخواهد کرد.برای روشن شدن موضوع بهترست نقبی به کتاب پیشین بهرام پرور زده شود و همزیستی دغدغه های شعری او را در مواجهه با غزل فرم از نظر بگذرانیم

 دنیا خراب شد پر مجنون اجق وجق

 لیلای لنز سبز افاده طبق طبق

 دستان لاک خورده شیرین قرار کوه

 دستان دخترانه فرهاد شق و رق

 رقصی چنین میانه ی میدانش آرزوست

 یک دست جام باده و یک دست  زر ورق

 وفاداری بهرام پروربه غزل سنتی در اغلب کارهایش فقط محدود به قافیه و وزن نیست . او در گیرودار رفرمهای پیش آمده هیچگاه خاطرات ازلی غزل را به باد نسیان نمی سپارد. در اشعار فوق همزیستی حکایتهای شیرین و فرهاد و بیت مشهور حضرت مولانا  با تکنیکهای غزل فرم به واقع چیزی نیست که فرمیستها به دنبال ان بودند . .شاید مهمترین اشتباهی که معتقدان به این سبک داشتند از همین خواستگاه ناشی می شد شعر فارسی و به خصوص غزل با آن پشتوانه تاریخیش یک نحله صوری و انگاره ی صرفا فرمی نبود که با تغییر در گویش و رواج باورهای رایج بتوانند از خاطرات تاریخی جدایش کنند

در غزل هر گونه تغییری بدون توجه کردن به پیشینه و خاطرات گذشته راه به جایی نمی برد . شاید یکی از دلایل مهم افول غزل فرم در این اواخر نادیده گرفتن وجوهی از غزل است که فراتر از فرم و چهارچوبهاست. وجوهی که  ماندگاریشان بیش از آنکه وابسته به سبکها باشد ریشه در قرنها کشف و شهود دارد

 سیامک بهرام پرور ((به رنگ  نارنگی)) چیز دیگریست ، (عطر تند نارنج) اش  ملایم تر شده است و مرکبات شعرش آبدار تر از پیش...  با اینکه اغلب شعرهای (به رنگ نارنگی) با آبرنگ عشق نقاشی شده اند اما شاعر این شعرها به ندرت با یک بینش عاشقانه ی صرف برای نزدیکی به مخاطبش گام بر داشته است . از این روست که اگر مخاطبی بخواهد از دریچه ی عشقهای معمول به اشعار نظر کند، نه تنها چیزی نصیبش نمی شود بلکه بر سردرگمی اش نیز افزوده خواهد شدسیامک بهرام پرور تشنه لحظات شهودی در غزل است و بیش از همه به دنبال آنست که دریچه هایی رو به مخاطبانش باز کند که در دنیای معمول قابل مشاهده نیست. به همین دلیل بهره برداریهای نازل عشقی از اشعار او ممکن نیست .  

 هر گز نخواستم که فقط نان بیاورم

 من می روم برای تو باران بیاورم

 تا بشکفد گل از گل تو، سبز تر شوی

 قدری بهار بعد زمستان بیاورم

 مخاطب شاعر در این شعر چه کسی باید باشد تا شاعر را وادار کند برای گل از گل شکفتنش پس از آنکه باران را حوالتش کرد قدری بهار را نیز بعد زمستان نثارش کند. به واقع مخاطب شاعر در چه جایگاهی قرار دارد که برای ریشه دار کردنش شاعر ناچار شده است از قلب خود برایش گلدان بسازد

 ارزش گذاریهای فوق العاده شاعر به مخاطبش در این شعر و اکثر شعرهای بهرام پرور باعث شده است شان مخاطب همپای درون مایه های شعری بالا برود

 مالک کل فصلهایی تو

 آب و رنگت ولی شبیه بهار

 ای لبانت به رنگ نارنگی

 رنج نارنج را به من بسپار

 فصل پاییز لای موهایت

 در طواف است و بر لبش لبیک

 حجرالابیض است رخسارت

 حج آن عمره ی تمتع وار

 بهرام پرور در اغلب شعرهای عاشقانه اش به همین گونه است ابتدا با گامهای نرم و ملایم  به سمت مخاطبش حرکت می کند و سپس با نسبت دادن صبغه های آسمانی به او وجاهتش را به حدی بالا می برد که خواننده در آخرصفات خدایی را در آیینه مخاطب می بیند

 در کتاب به رنگ نارنگی رگه هایی از تمام جریانهای اخیر غزل معاصر قابل پیگیری ست

 مثل شعرهایی از این دست که خاطراتی از غزل دهه هفتاد را باخود دارد:

 رویای رود باش ، غزل در مصب بریز

 شط الشراب باش به شط العر بریز

 تا شور پارساییت اروند سازدش

 در دری درون خلیج ادب بریز

 بگشای بند موی خودت را و نا گهان

 بر روی صبح بالش من عطر شب بریز

 و اشعاری که رنگ و بوی غزل فرم در اوایل ده ی هشتاد را دارند :

 در این زمانه ی آشفته ی شلوغ پلوغ

 کلاغ می وزد از شاخسار خشک دروغ

 کلاغ می پرد و پرواز مرده است فروغ

 پرنده مانده و پرواز مرده است فروغ

 چه سوء هاضمه ای واژه واژه استفراغ

 که مغز خورده و بالا می آورند نبوغ

 

نشانده اند که آقا ستاره کهنه شده

 جهان ،جهان مدر....

Oh……

Moademoiselle……….. 

Bonjour…………………

و یا شعرهایی از این دست:

 وقتی مجانبست غزل با زبان تو

 صدبوسه می شوند مماس لبان تو

 سهمی به من نمی دهد این حجم منحنی

 جز چشمهای تیره ی ابرو کمان تو

 که شاعر ضمن متعهد بودن به شاخصه های غزل امروز اعم از  کشفهای شاعرانه ،حفظ یک موضوع واحد  جهت گره افکنی بین ابیات  ، چرخشهای فرمی و..الخ به روایات تاز ه ای از قضایای حاکم با دیدگاه شاعرانه دست یافته است.

 در کتاب به رنگ نارنگی بهرام پرور آهسته آهسته از فضای شعری فرم خارج می شود و محاکاتش با معشوق چنان فرم را تحت تاثیر قرار می دهد که مخاطب حضور کلمات را کمتر حس می کند. و این موضوع بیش از آنکه به ورزیدگی های زبانی او مربوز باشد به پختگی ذهن او بر می گردد .

 اگر باران ببارد بر دو دستت

 غزل می چک.

  چکد از هر دو دستت

 رسولان خدای عشق هستند

 در این دنیای بی باور دو دستت

 رهاشان کن که پر بگیرند در اوج

 دو تا قمری دو تا کفتر:دو دست 

این پختگی ذهنی در اغلب شعرهای موجود در کتاب به ((رنگ نارنگی)) به چشم می خورد و من آن را حوالت می دهم به تجربه های عینی شاعر در گذر زمان و ریاضتی که در فاصله بین چاپ کتاب اول و دومش کشیده است.

 البته در کشاکش حرکت شاعر از فضای فرم به رویکردهای تازه در غزل گاها کاستی هایی نیز به چشم می خورد که آن را باید حساب چالشهای موجود در دوره گذار شعری  و نا همگونیهای فضایی بین دو دوره گذاشت تا ضعفهای زبانی شاعر.

 به این شعر که تا حدی دارای همین نقیصه ی گذار شعری است توجه کنید:

 

برلبان سرخت می نویسم بوسه

 

طعم آتش فلفل می نوی...سمبوسه

 

می زند گاز ابلیس سیب رسوایی را

 

سهم ما از این سیب مثل آدم بوسه

 

زبان فخیم شاعر در این شعر مانع از این شده است که واژه ی ((سمبوسه)) بتواند جایی برای خودش باز کند

 هم چنین درشعر ی با ردیف ((سیگار می کشد))پایین بودن ظرفیتهای ردیف برای مضمون آوری منجر به خلق فضاهایی شده است که سنخیت کمی با ردیف موجود دارندو به نوعی این فضا ها بار ردیف را به دوش کشیده اند تا ردیف بار آنها را.

 مردی که رو به روی تو سیگار می کشد

 شاید به جستجوی تو سیگار می کشد

 تو پشت میز هستی و گویی که نیستی

 او هم در آرزوی تو سیگار می کشد

 گارسون سفارش تو دوفنجان قهوه مرد

 هم خیره بر منوی تو سیگار می کشد

 البته این موارد در کتاب به رنگ نارنگی بسیار نادرند و به واقع چیزی که در کتاب به رنگ نارنگی بیش از همه خود نمایی می کند یک نوع بلوغ فکری در اشعار بهرام پرور است که به همراه ورزیدگیهای زبانی خالق لحظات شکوهمندی در شعر شده اند .

 حسن ختام این مقال  غزلی ست با نام  ((هندسه)) که به نوعی چکیده خلاقیت های سیامک  بهرام پرور در غزل هایی به رنگ نارنگی ست :

 وقتی مجانب است غزل با زبان تو
صد بوسه می شوند مماس لبان تو

تو : نیمساز زاویه واژه با سکوت
شعر امتداد محور شیرین بیان تو !

مجذور ماه ، آمده بر مد آبها !
تقسیم نور بر عطش جاودانه : تو

چون نیست رسم منحنی ات در توان موج
او در جنون خود برسد بر توان «تو»

شیب بهانه های جهان رو به بوسه ات
میل معادلات تمام زمانه : تو

مجهول چشم توست که مست از جواب هاست
حل می شود معادله در استکان تو

سهمی به من نمی دهد این حجم منحنی
جز چشمهای تیرهء ابروکمان تو ؟!

وقتی محاط توست جهان، پس چه می شود
با بوسه ای محیط شوم بر دهان تو ؟!

من در شعاع جذبه تو پر گشوده در -
دیوارهء مدوری از بازوان تو

این هندسه مهندسی عشق و بوسه است
معماری شگفت غزل در جهان تو

به امید نفسی دیگر و همراهی با شما عزیزان - زمستان 89 رضا کرمی