ذهنی پر از سوار

شعرها و نقدهای رضا کرمی

ای موزه ها تبار به من قرض می دهید؟
ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/۸/٢۸  کلمات کلیدی:

درود بر همراهان صمیمی:

پیش از هر کلامی پوزش می خواهم از محضر دوستانی که از طریق لینک خرید پستی، کتاب ذهنی پر از سوار را درخواست کرده بودند ولی به علت تاخیر در پخش با یک وقفه حدود یک ماهه مواجه شدند، بالاخره سری اول کتابها در تاریخ 25 آبان ماه به آدرس دوستان ارسال شد .امیدوارم مقبول طبع بلند دوستان قرار گیرد.

دو غزل از من بخوانید:

غزل اول:

درکام دریایی و دریا را نمی فهمی
ای سنگ سیلی خورده معنا را نمی فهمی


یک پله بالا می روی صد پله پایین تر
فواره ای، مفهوم اینها را نمی فهمی


ای ماه دریا را نکش بیهوده دنبالت
عمریست حرف جذرو مدها را نمی فهمی


تا بال پرواز تو پایین است ای گنجشک
هر جا که باشی درد عنقا را نمی فهمی


با این همه شوری که در سر داری ای چشمه
عاشق نباشی طعم دریا را نمی فهمی

غزل دوم:

دولت فخیمه ی بریتانیا لطف فرمودند و ((منشور کوروش)) سند تمدن ما را به مدت چند ماه به خودمان قرض دادند.

                                              ذهنی پر از سوار....

                                 ای موزه ها تبار به من قرض می دهید؟
                                 یک شی ماندگار به من قرض می دهید؟

                                 من بر خلاف شهر پر از خوش حسابیم
                                 یک وام ماندگار به من قرض می دهید

                                 مینهای جاده پای مرا قطع کرده اند
                                 یک پای بی قرار به من قرض می دهید؟

                                 تقویم از قبول خطر عاجزست.....آه
                                 یک لحظه انفجار به من قرض می دهید؟

                                 ای قلعه های !! دور غزلها پیاده اند
                                 ذهنی پر از سوار به من قرض می دهید؟

                                 منشورها به ورطه ی زردی رسیده اند
                                 امکان انکسار به من قرض می دهید؟

                                 ای لحظه های دیر گذر جان به لب شدم
                                 یک مرگ ناگوار به من قرض می دهید؟


و:

معرفی یک شاعر جوان:

عباس حسین زاده صاحب وبلاگ کوچه خلوت دلتنگی ما

با میلاد حسین زاده در سایت شعر نو آشنا شدم  آنهم از طریق پیام خصوصی که بر یکی از شعرهای من نگاشته بود ، پیامش حاوی مضامینی بود که من را ترغیب کرد به وبلاگ او سری بزنم و اشعارش را مرور کنم  ، با توجه به محتوای شعرهایش و پختگی که در آثارش دیدم فکر نمی کردم 20 ساله باشد ولی به هرحال او شاعر این سروده ها بود ....... در پی فرصتی می گشتم که به معرفی این شاعر جوان و آثارش بپردازم و لی میسر نمی شد تا اینکه به این غزل میلاد رسیدم: 

رها کنی بروی از غدیر تنهایی

کمی قدم بزنی در کویر تنهایی

شروع این غزل ناگهانی ست ((رهاکنی)) در قاعده معمول پیش درامد میخواهد چه کسی و به چه دلیل و مهمتر از همه  چه چیزی رها شده است ،اینها همه دست به دست هم می دهند تا مخاطب برای پاسخ ابهاماتش به خوانش شعر تر غیب شود البته کار مهمی که میلاد در بیت اول انجام داده است یک کلید مهم به نام ((غدیر تنهایی است)) که تا حدی به فضای مه آلود مصرع اول تشخص داده است

مخاطب حس می کند که یک دلیل سنگین باید پشت قضیه رها کردن خوابیده باشد و در ادامه ((کویر تنهایی)) که ظاهرابه سبب بی مهریهای ((غدیر تنهایی)) شاعر را به خلوت حویش کشانده است

که زندگی عرق ِ برکه ای خیالی هست

و ماه می شود آنجا اسیر تنهایی

در این بیت شاعر به محاکات می پردازد و نشان می دهد که رها کردن در حقیقت آرزویی بوده است که در نهانگاه شاعر و در ستیز با زندگی شعله کشیده است ، تصویر بسیار شکوهمند میلاد از برکه ای که حاصل عرق رنج  زندگیست از یکسو و ماهی وجود شاعر که در این میان اسیر تنهایی برکه شده است از سوی دیگر تاویل عمیق این بیت را با ژرف ساخت عاطفی آن  گرهی محکم زده است

پرنده وار به راه نجات فکر کنی

دوباره غرق شوی در مسیر تنهایی

این بار ماه که در برکه زندگی  اسیر تنهایی شده است به هیئت یک پرنده در می آید که در اندیشه نجات است . شکی نیست که ماهییت پرنده با رهایی شکل می گیرد اما عدم تناسب عینی بین برکه،  پرنده و در ادامه غرق شدن پرنده در مسیر تنهایی  تا حدی از جلوه های بصری کار کاسته است . تخیل در این بیت نسبت به بیت پیشین همگام با تاویل طی طریق نکرده است.ای کاش پرنده موصوف ماهیی بود که در آرزوی رهایی از برکه در مسیر تنهایی شنا می کرد تا هم مثلث ماه ماهی و برکه کامل می شد و هم وجوه تاویلی تناسبی عینی تر پیدا می کردند

منی که شاه زمین سیاه خواهم شد

سفید هستم و سهم ِ سفیر تنهایی

یکی از موارد مهمی که میلاد  نسبت به آن حساستر باشد ، استخدام وازه ها در ارتباط با هم است

در این بیت هر چند شاعر سعی کرده است با مراعات نظیری که بین دو واژه ی سیاه و سپید است مصرعها را به هم پیوند بزند و لی  در عوض هیچ فضا سازی یرای فرود قافیه ی سفیر انجام نشده است و به نوعی قافیه خودش اسیر تنهایی شده است

بهارِ گرم ِ دلم زود سرد شد ، اما

نکشت مهر مرا هفت تیر تنهایی

در این بیت نقیصه بیت اول مشاهده نمیشود  واژها در این بیت به گونه ای استخدام شده اند که حتی بدون در نظر گرفتن وجوه تاویلی مخاطب حس می کند در یک فضای همگون سیر می کند ،

که در مبارزه با عمر دست و پا بزنم

گذشته از سر من آبگیر تنهایی

 این بیت در ادامه بیت قبلی سروده شده است شاعر پس از حکایت وضعش در آلام زندگی نمی خواهد مایوس شود از این رو با ذکر این نکته که آبگیر تنهایی از سرش گذشته است و غمی بالاتر ازاین ممکن نیست نصیبش شود استوار فریاد می زند که در مبارزه دست و پا نخواهد زد. 

چقدر پرده ی آینده سایه روشن هست 

چقدر خاطره دارد حریر تنهایی !

و در آخر با تشبیه خاطر تنهایش به  حریری که در پرده آینده اش سایه رو شنها دیده است  غمهایش را در طول تمام مصیبتهای زندگی می بیند و با آنها کنار می آید

از نکات بارز اشعار میلاد حسین زاده  تعاملی ست که  بین اندیشه و تغزل دیده می شود تعاملی که اگر با پختگی های زبانی همراه گردد در آینده شاعری توانمنداز او خواهد ساخت.....

به امید روزهای خوب برای ایشان..