ذهنی پر از سوار

شعرها و نقدهای رضا کرمی

فصل نمکریز.......

گریزی نیست از تاوان پاییزی که در پیش است

پریشان شو دل از فردای خونریزی که در پیش است

چه دارید ای غزلهای غبار آلوده در دفتر

برای آن شب شعر غم انگیزی که در پیش است

هجوم زخمها و شانة بی تاب....دشوارست

دوام آورد در فصل نمکریزی که در پیش است

کدامین شما مردم در این شبهای طولانی

یقین دارد به آن زخم سحر خیزی که در پیش است

اگر در سر گذر از خویشتن دارید بسم الله

مسجل میشود کم کم هر آن چیزی که در پیش است

 

اقلیم سبکبالی........

حسرت قلّه و سنگینی این پیکرها

باز هم وسوسه کردید مرا خنجرها

طاقت زخم ندارم من وهم آلوده

با دلی خون شده در وادی این باورها

تشنه ام تشنه تر از فصل عطشکامیها

آه ای چشمة پنهان شده در بسترها

آنقدر پشت در بستة غربت ماندم

که ندارند دگر روی گشودن درها

خواستم باز کنم بغض پریشانی را

ناگهان سنگ شدم در دل این دفترها

آتش عشق مگر بال مرا بگشاید

رو به اقلیم سبکبالی خاکسترها

 

هبوط............

قبیله های بی ثبات تکیه گاهتان کجاست

نه را پس نه راه پیش کوره راهتان کجاست

همیشه سرکشید و پنجه می کشید بر زمین

پلنگهای آسمان گریز ماهتان کجاست

چقدر بی تفاوتید در عزای خویشتن

هبوط کرده اید جامة سیاهتان کجاست

همیشه ادعای عشق می کنید و بندگی

قبول می کنیم از شما گواهتان کجاست

گریز می زنید از این خدا به سوی آن خدا

عیان نمی شود یگانه قبله گاهتان کجاست

تمــام میشود مجــال تـرکتــازی بــشر

مسیر اسبهای وحشی گناهتان کجاست

درآن قیامتی که کوه صبر آب می شود

قبیله های بی ثبات تکیه گاهتان کجاست

رضا کرمی