ذهنی پر از سوار

شعرها و نقدهای رضا کرمی

 
ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/۸/٢٥  کلمات کلیدی:

سلام بر دوستان و همراهان همیشگیم...

بالاخره مجموعه ی جدید غزل من با عنوان ((تو را می نویسم)) از سوی انتشارات فصل پنجم منتشر شد....

جلسه رونمایی و نقد وبررسی این کتاب در تاریخ سی ام آبان راس ساعت شانزده در فرهنگسرای انقلاب تهران با حضور اساتید و منتقدین عزیزآقایان(یوسفعلی میر شکاک ، بهروز یاسمی ، محمود اکرامی ، اسماعیل امینی ، عبدالجبار کاکایی و کمال شفیعی) بر گزار می گردد حضور شما عزیزان در این جلسه باعث سربلندی و عزت من است..

فرهنگسرای انقلاب تهران در :

بزرگراه شهید نواب صفوی ، تقاطع خیابان کمیل شرقی واقع شده است.

تلفن های فرهنگسرا :     55415695 -  55410929

چند غزل از این مجموعه و طرح جلد این کتاب:

به چه قیمت...

گیرم که به مقصود رسیدی... به چه  قیمت
از جام جهان شهد چشیدی ...به چه قیمت


عاشق شدی و دست در آغوش درختان
 یک سیب پر از خاطره چیدی... به چه قیمت


در گوش تو تا باد به نجوا خبر ی گفت
چون برگ دل از باغ بریدی... به چه قیمت


تا دست تمنا به هوای تو کشیدند
ناگاه از این بام پریدی...به چه قیمت


دریا همه ی شور و شرش را به تو داده ست
چون موج به هر سوی دویدی ...به چه قیمت


هر یوسفی از چاه به شاهی نرسیده ست
یک شهر پر از برده خریدی...به چه قیمت


خون گریه ی رستم شدی و عاقبت کار
برسینه ی سهراب چکیدی ....به چه قیمت


چون پیله به گرد دل سودا زده ی خویش
هر روز غمی تازه تنیدی... به چه قیمت


من پر زدم از باغ پر از خاطره ای عشق
حتا به وداعم نرسیدی ...به چه قیمت

سخت است....

راز را بشنوی ولال بمیری سخت است
باغ را حس کنی و کال بمیری سخت است


پا به پا ،مثل درختان به پاییز دچار 
سالها باشی وهر سال بمیری سخت است


در دل دشت و یا کنج قفس..... هر دو یکیست
 هر کجا در هوس بال بمیری سخت است


کوه باشید و یا کاه چه فرقی دارد؟
زیر خرواری از آمال بمیری سخت است


در پی وعده ی دیدار پس از عمری عشق
کوچه را طی کنی و قال بمیری سخت است

با هم.....

فراوان می دوم تا کوچه ها با هم یکی گردد
اگر رفتی  مسیر کوچ ما باهم یکی گردد


چرالب تشنه  با لب تشنه گاهی فرق دارد؟ آه
لبم را دوختم تا کو زه ها با هم یکی گردد


به دریا می زنم بی بادبان ، تنها به این امید
که دستان خدا  و ناخدا با هم یکی گردد


چه می شد رودهای جاری از چشم من و تو –آه-
فقط یک باردر آغوش ما  با هم یکی گردد


خداوندا دل  بی طاقت  این مردم عاشق
اگر در سینه ها نه ، پس کجا با هم یکی گردد 


فقط یک راه می ماند به دور از چشم زاهدها
سر زلف تو و دست دعا با هم یکی گردد

رضا کرمی آبان 90