ذهنی پر از سوار

شعرها و نقدهای رضا کرمی

آغوش موسی...
ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/۱٢/۸  کلمات کلیدی:

سلام بر دوستان فرهیخته و ادیب

یک غزل:

فرصتی می خواهم از گردابها تا بگذرم
نیلم و می خواهم از آغوش موسی بگذرم

 طالعی چون ماه می خواهد که بی پشت و پناه
با لباس پاره ازمکر زلیخا بگذرم

 کشتی دلداده ای هستم که با سوز و گداز
باید از آغوش  گرم هفت دریا بگذرم

 عشق مصلوبم که  میخواهم پس از عمری فراق
با مسیحی تازه از چنگ یهودا بگذرم

 ماهیم.... ای ماه ! تکلیف مرا روشن نما
سر نهم بر آستان برکه ها یا بگذرم؟

 چشمه ی جوشان  من مثل تمام چشمه ها
سالها میل ر سیدن داشت امّا...... بگذرم

  و

موضوع بیدل خوانی این پست:

گرهگشایی از بیت:

بی رگ گردن مدان در امتحان، آباد، عشق

تا نچربد رشته در سوزن به جسم لاغرت

این بیت هم  از آن دسته ابیات پیچیده حضرت بیدل است که برای رمز گشایی   نیاز به شبکه ای از توصیفات دارد توصیفاتی که به طورغیر مستقیم با مفاهیم نهفته در این بیت ارتباط دارند

واژه ی سوزن و مضامین پیرامون آن  در بسیاری از ابیات حضرت بیدل با تجرد و حکایت به افلاک رفتن حضرت عیسی (ع) قرین است  پس ابتدا حکایت به آسمان رفتن حضرت عیسی و عواقب سوزنی که در این سفر همراه داشت نقل می شود:

((گویند که چون عیسی علیه السلام را به آسمان می بردند در دامن ایشان سوزنی بوده بحکم الهی بهمین سبب بر فلک چهارم ماند و بالاترش نبردند چرا که سوزن یکی از اسباب دنیا است))

در همین رابطه به ابیاتی از حضرت بیدل توجه بفرمایید

لــاف آزادی‌ســت بــیــدل تــهــمــت وارســتـگـان

شــوخـی نـام تـجـرد بـر مـسـیـحـا سـوزن اسـت

تــا نـفـس هـسـت ازیـن دامـگـه آزادی نـیـسـت

تــهــمــتـی بـود تـجـرد کـه مـسـیـحـا بـرداشـت

تــهــمــت نــام تــجــرد بــه مــسـیـحـا سـتـم اسـت

مــیـخـلـی در دل خـود سـوزن اگـر خـواهـی داشـت

تـجـرد هـم دپـن مـحـفـل خجالت می‌کند سامان

جــهــان تـاگـفـتـگـو دارد مـسـیـحـا سـوزنـی دارد

خـوش اسـت نـاز تـجـرد بـه دیده‌ ای نفروشی

خـجـالت است‌که عیسی نظر به سوزنش افتد

در همه ی ابیات فوق حضرت بیدل  با اشاره به حکایت حضرت عیسی و سوزنی ناچیزی  که اسباب تعلقش به دنیا شد  رسیدن به مقام تجرد  و بریدن از عالم مادی را بسیار  سخت و جانکاه  می داند

حضرت بیدل در ابیات بسیاری با ظرائف خاص خود به این موضوع عمق می بخشد و با نازک خیالی هایی که در این رابطه به خرج میدهد پای حواشی سوزن را نیز به ماجرا باز می کند و در همین راستا هر گاه بخواهد از تجرد سخنی به میان آورد از زوایه ای تازه به سوزن و متعلقاتش  نظر می افکند

به این بیت توحه بفرمایید

جــزتــعــلــق نــیــســت مــد وحــشــت‌تــجـریـد هـم

هــرقــدر از خـود بـر آیـی رشـتـهٔ ایـن‌ سـوزن اسـت

حضرت بیدل در این بیت هشدار می دهد که مد وحشت(پریشان خاطری) در عالم تجرید خود اسباب تعلقی دیگر است و در این پریشان خاطری آدمی هر چند از خود بگذرد و خلوت بگزیند  باز اسیر خویشتنی دیگر می شود  در مصراع دوم برای تعلق باز مثال سوزن را می زند  و می فرمایند در پریشان خاطری ها هر چند از سوزن(اسباب تعلق) بگذری باز در بند رشته های متصل به آن خواهی یود

و در بیتی دیگر:

نـــرهـــیـــد از امـــل تــجــرد هــم

رشــتــه دارد قــفــای ســوزنــهـا

در این بیت نیز حضرت بیدل می فرمایند حتی تجرد نیز نتوانست به دور از آرزو و وابستگی باشد همچون سوزنی که وابسته به رشته ی متصلش است و نمی تواند رها باشد(اینجا نیز سوزن مثالی است از یک جسم است  که با توجه با حکایت حضرت عیسی  کمترین تعلق(تجرد)  را یادآوری می کند ولی خود به هر حال متعلق است)

نکته  مهم این است که سوزن در بسیاری از ابیات حضرت بیدل هر چند یاداور حکایت حضرت عیسی و اسباب تعلق ناچیز او به دنیاست ولی به سبب جلوه ی ناچیز مادیش تمثیلی برای عالم تجرد نیز محسوب می شود

به ابیات زیر در همین راستا توجه بفرمایید

عـیـب‌پـوشـیـهـاسـت در سـیـر تـجـرد پـیـشـگـان 

نــقــش پــای سـوزن مـا بـخـیـهٔ پـیـراهـن اسـت

حضرت بیدل در این بیت حرکت تجرد پیشه گان را همچون سوزنی که با دوختن چاکهای پیراهن باعث ترمیم پارگی ها می شود

عامل ترمیم عیوب می داند(در این بیت سوزن تمثیلی برای تجرد پیشگی ست)

 و یا در بیت زیر:

پــیــرو ســعــی تــجــرد درنــمـی‌مـانـد بـه عـجـز

رشـتـه از هـر پـیرهن خود را به سوزن می‌کشد

حضرت بیدل  پیروان تجرد را مژده ی  می دهد که هر گز به عجز و ناتوانی مبتلا نخواهند شد  همچون رشته ای که با پیروی از سوزن  خود را از پیراهن  (عالم تعلق و عجز) بیرون می آورد

و گاهی نیز رشته را به لحاظ باریکیش(خاطر جمعیش) لایق  درک تجرد سوزن می داند

ره فـــهـــم تــجــرد، فــطــرت بــاریــک مــی‌خــواهــد

کـسـی جـز رشـتـه آب از چـشـمـهٔ سوزن نمی‌گیرد

مسلم است که اگر نخ  ضخیم باشد( خاطر جمع نباشد) نمی تواند راهی به سوراخ سوزن(چشمه ی سوزن) داشته باشد بنابر این  از درک عالم تجرد عاجز خواهد بود

با این مقدمات به بیت مورد نظر می پردازیم:

بی رگ گردن مدان در امتحان  ، آباد ، عشق

تا نچربد رشته در سوزن به جسم لاغرت

صورت روان مصراع اول بدین صورت است:

بی رگ گردن  عشق را در امتحان ، آباد، مدان

 در مصراع نخست حضرت بیدل می فرمایند آدمی بر ای رهایی از دنیا و متعلقاتش باید  از جان گذشتگی  کند(مقام شهادت) غافل نبودن از رگ گردن در آزمون عشق (فنا فی الله شدن)  به این مسئله اشاره دارد که  اگر پای از خود گذشتگی در میان نباشد عاشق در آزمون عشق سربلند بیرون نخواهد آمد

حضرت بیدل پیامد  حضور رگ گردن در آزمون عشق را این میداند که در جسم لاغر رشته به سوزن نمی چربد.

با توجه به مقدماتی که گفته شد جسم لاغر نمادی از انسانی است که در امتحان عشق با بریدن از تعلقات و حرکت به تجرد  می خواهد به رهایی دست یابد  سوزن با توضیحاتی که در ابتدای مقال  رفت نیز نمادی از تجرد است ..در صورتی که رشته ی متصل به سوزن  از خود سوزن ضخیم تر باشد (بر آن بچربد ) مانع حرکتش خواهد شد حضرت بیدل به سالک تجرد پیشه(لاغر ) می فرماید  رشته ی اتصال تو به عالم نفسانی باید بارک باشد(همچون رگ گردن) تا اگر خواستی از جسم بکنی  مانع پروازت نباشد (همچون رشته ای که ضخامتش مانع حرکت  و جدا شدن سوزن از پیراهن می شود)

بنابراین معنای روان بیت بدین صورت خواهد بود:

آزمون عشق(از خود گذشتگی) را بدون حضور رشته ی باریک گردن موفقیت آمیز (آباد) مدان  تا جسم لاغر و تجرد پیشه ات همچون سوزنی نباشد که به سبب ضخامت رشته اش(تعلقش) توان عبور از پیراهن را ندارد توجه داشته باشید که اگر نخ از سوزن ضخیمتر باشد سوزن خاصیتش را از دست می دهد  پس جسم لاغر برای بریدن از بند تن به رشته ی نازکی مثل رگ گردن نیاز دارد که اسباب از خود گذشتگی را برای او فراهم کند و او را رهایی ببخشد

رضا کرمی - اسفند 1390