ذهنی پر از سوار

شعرها و نقدهای رضا کرمی

چاه
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۱/٤/۸  کلمات کلیدی:

چاه......

چاهی از بغضم و دلتنگ نگه داشته ام
نفس حبسم و آهنگ نگه داشته ام


بال پرواز من و حلقه ی نا کامی ها
مرغ را در قفس تنگ نگه داشته ام


مثل هر  آینه ای  بیم شکستن دارم
شیشه را در بغل سنگ نگه داشته ام


پُرم از خواب پلنگان و به جز دوری تو
آه ای ماه چه در چنگ نگه داشته ام


بیم هر لجظه فرو ریختنم را دارم
کوه را در قفس سنگ نگه داشته ام

رضا کرمی از مجموعه ی تو را می نویسم


شرحی بر بیتی از حضرت بیدل:

 رگ گل ، آستین شوخی کمین صید ما دارد

که زیر سنگ دست از سایه ی برگ حنا دارد

 برای شروع به سیاق شرحهای قبل باید ابتدا به شبکه ای از توصیفات حضرت بیدل در ارتباط با مضامین موجود در بیت پرداخت

ایشان(رگ گل)  را در ابیاتی مختلف به کار برده است که در ذیل به ابیاتی چند در ارتباط  باموضوع اشاره می شود

رگ گـل تـا ابـد بـوسـد سـر انـگـشـت حـنـا بـنـدت

اگــر وا کــرده‌ای بــنــد نــقــاب جــامــه گــلـگـونـی

حضرت بیدل در این بیت می فرمایند که اگر با دست حنا بسته ، نقاب محبوبی(جامه گلگونی) را باز کنی  رگ گل تا ابد سرانگشتان تو را بوسه خواهد زد اما ارتباط رگ گل با  دست حنا بسته چیست؟

حضرت بیدل کف دست و پایی را که حنا بسته است شبیه یک برگ می داند و از آن به برگ حنا یا برگ گل  یاد می کند

در این رابطه به ابیات زیر توجه بفرمایید:

بـه ذوق پـای‌بـوسـت هـیـچ جـا خـوابم نمی‌باشد

هــمــیــن در ســایــهٔ بــرگ حــنــا آرام مـی‌گـیـرم

در اشتیاق بوسیدن پای حنا بسته ی تو  خواب به چشمم نمی آید زیرا آرامش من در زیر سایه برگ (پای حنا بسته)  تو رقم می خورد

و یا در بیتی دیگر می فرمایند:

شـایـان دسـت بـوس تـوام نیست نامه‌ای

در یـــوزه‌ای بــه قــاصــد بــرگ حــنــا بــرم

هیچ نامه ای شایستگی ندارد  درون دستهای حنایی تو قرار گیرد  پس ناچارم دریوزه ای را به عنوان پیک به حضور  دستان چون برگ حنای تو برای گدایی گسیل کنم

هــوس فــرســودهٔ بـوی ‌کـف پـایـی‌سـت اجـزایـم

وطــن مــی‌بــایــدم در ســایــهٔ بــرگ حــنـا کـردن

تمام وجود من در حسرت بوییدن کف پای محبوب فرسوده شد.با توجه به اینکه کف پای محبوب حنا بسته است چاره ای نیست جز اینکه در سایه ی  کف پای او (برگ حنا) سکنی گزینم

اینها ابیاتی بود در ارتباط با تشبیه کف پا و دست حنا بسته ی محبوب  به برگ

حال اگر به این نکته توجه داشته باشیم که سطح برگها با شبکه ای از رگ برگها پوشیده شده است به معمای رگ گل و ارتباطش با برگ حنا  و درنهایت دستی که به برگ حنا شبیه شده است  در بیت مورد نظر پی خواهیم برد از طرف دیگر نباید شباهت خطوط کف دست جنا بسته را با رگ برگها ی موجود در برگ نادیده گرفت

برای روشن شدن موضوع باز به  بیت  زیرمی پردازیم

رگ گـل تـا ابـد بـوسـد سـر انـگـشـت حـنـا بـنـدت

اگــر وا کــرده‌ای بــنــد نــقــاب جــامــه گــلـگـونـی

هنوز هم در بسیاری از روستاهای ایران رسم است که داماد با دست حنا بسته در روز عروسی روبان عروس را باز کند  حضرت بیدل با استناد به این موضوع  می فرمایند

اگر  با دستی حنا بسته ات (برگ گل) روبان محبوبی را باز کنی خطوط کف دست (رگبرگها)تا ابد بر دست(برگ) بوسه خواهند زد

 حال به بیت مورد نظر باز می گردیم

رگ گل ، آستین شوخی کمین صید ما دارد

که زیر سنگ دست از سایه برگ حنا دارد

برای شرح این بیت  باید به ترکیب (دست زیر سنگ داشتن )نیز اشاره ای داشته باشیم

این ترکیب در شعر حضرت بیدل اغلب به معنای دچار تکلف شدن و اختیار نداشتن فرد  در یک موضع به کار رفته است به چند بیت در این رابطه در غزلیات حضرت بیدل توجه بفرمایید:

تـا ز حـسـن وگـلـسـتـان تـمـاشـا رنـگ داشـت  

حـیـرت از آیـیـنـه‌ام دستی به زیر سنگ داشت

زیــر سـنـگ اسـت از مـن و مـا دامـن آزادی‌ام

آه ازبــن رنــگــی‌ کـه بـر بـوی گـلـم افـزوده‌انـد

دلـــــی دارم آزادی امـــــکـــــان نــــدارد

ز مــیــنــا چـو دسـت پـری زیـر سـنـگـم

حضرت بیدل در مصراع اول می فرمایند رگ گل  برای صید ما کمین کرده است رگ گلی که متعلق به یک آستین شوخ است

با توجه به اینکه در مصراع دوم سخن از بر گ حناست  این رگ گل نیز ظاهرا به دستی باز می گردد که حنا بسته است . و با توجه به صفت آستین شوخ  برای صیاد ، طروت و سرزندگی دست حنا بسته ای  که از آستینی شوخ برون آمده  خود نمایی می کند

حضرت بیدل می فر مایند:  دست حنا بسته ای که شبیه یک برگ گل است با رگهای خوددر کمین صید ما  نشسته است

نکته ی بسیار کلیدی در این بیت مربوط به  خواستگاه فعل(دارد)  درمصراع دوم می باشد که به صید بر می گردد  و نه به صیاد(رگ گل)

بدین صورت:

رگ گل آستین شوخی کمین صید ما دارد...

(همان صیدی ) که زیرسنگ دست ازسایۀ رنگ حنا دارد

 حصرت بیدل خودش را یک صید برای رگ گل فرض کرده است

مثل این است که بگوییم:

صاحبخانه قصد جان ما  دارد (جانی) که در  خانه ی او ماوا دارد

حال کلمه ی (جانی ) را حذف می کنیم

صاحبخانه قصد جان ما  دارد

که در  خانه ی او ماوا دارد

با این وصف می توان گقت:

رگ گل ، آستین شوخی کمین صید ما دارد

که زیر سنگ دست از سایه برگ حنا دارد

دست حنا بسته ی شوخ و با طراوتیکه شبیه یک برگ گل است با رگهای  چون کمند خود در کمین صید ما نشسته است

صیدی که در این بین  دستش  زیر سنگ است (بی اختیار است)   و این بی اختیاری با قرار گرفتن در سایه ی  همین دست حنا بسته(برگ حنا) نصیبش شده است

رضا کرمی - شهریور1390