ذهنی پر از سوار

شعرها و نقدهای رضا کرمی

 
ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩۱/۱۱/٢٠  کلمات کلیدی:

در ضمن وب گردیها به وبلاگ (( شاید بخوانی‌ام))که نویسنده ی آن محقق گرانقدر جناب آقای سید مهدی طباطبایی می باشند  برخوردم  ایشان دریکی از مطالبش ضمن پرداختن به ابیاتی ازحضرت ابوالمعانی بیدل دهلوی و با رجوع به شرحی که از آقای محمد کاظم کاظمی نقل کرده بودند  ضمن ارج نهادن به زحمات ایشان بعضی ایرادات را  نیز به شرح های ایشان روا داشته بود که در بعضی  موارد ایرادات به جا و شرحی که ایشان در مقابل نوشته بودند به حقیقت نزدیک تر بود... دوستان برای اطلاع بیشتر می توانند به وبلاگ ایشان مراجعه کنند و بطور مبسوط در جریان توضیحات ایشان قرار گیرندqazalnegah.blogfa.com

یکی از ابیاتی که ایشان نقل کرده و شرح آقای کاظمی را بر ان به چالش کشیده  بودند از جمله این بیت است:

کفن در مشهد ما بینوایان خونبها دارد
ز عریانی برون آ، گر توانی شد شهید اینجا

دکتر طبا طبایی  در مقام نقد شرح آقای کاظمی بر این بیت

نوشته اند:

((گاهی اوقات آقای کاظمی مفهوم بیت را متوجه نشده و پیشنهاد اصلاح بیت رامطرح کرده‌اند؛ در حالی‌ که اگر به کنه بیت برسیم، هیچ‌گاه به دنبال این‌‌گونه مسائل در شعر نخواهیم رفت. به بیت زیر و تعبیر و شرح آقای کاظمی دقّت کنید:

«کفن در مشهد ما بینوایان خونبها دارد

ز عریانی برون آ، گر توانی شد شهید

بیت در شکل حاضر معنی دلپذیری ندارد؛ چون بیدل همواره به عریانی (در معنی

آزادگی و فارغ از قید بودن) تشویق می‌کند و اینجا نیز در مصراع اوّل، خود را بینوا

(بدون کفن) می‌داند. شاید "از عریان بیرون آمدن" به معنی "از سر عریانی بیرون

آمدن" یا همان "عریان بیرون آمدن" باشد و شاید هم در اصل، "به عریانی برون آ"

بوده و در دیوان درست ضبط نشده است» 

آنچه مسلّم است، این بیت از بیدلانه‌ترین ابیاتی است که می‌توان اوج هنرمندی

او را در آن به تماشا نشست و لب به تحسین گشود. با تمام احترامی که در حوزة

بیدل‌شناسی معاصر به آقای کاظمی قائل هستم، امّا هیچ کدام از تعبیرات ایشان

دربارة این بیت درست نیست. به باور نگارنده، «از عریانی برون آمدن» به معنی

دست کشیدن از عریانی است

اگر در دیوان بیدل تأمّل کنیم، او عریانی را لباسی می‌داند که برای پوشاندن به‌کار

می‌رود:

غیـر عـریـانـی لبـاسـی نیسـت تـا پـوشد کسی

از خجالت چون صدا در خویش پنهانیم ما)

نیست پیراهن دیگر بیدل

غیر عریانی ما در بر ما

بنابراین چون کفن در مشهد بینوایان خون‌بها دارد و عریانی کفنی است که بر تن

بینوایان پیچیده‌اند، بهتر آن است که آنها از همین کفن نیز بیرون آیند تا شهادت را دریابند.


اینها عین مطالب آقای طبا طبایی در وبلاگش  بود

روشن است که محل اختلاف  در شرح این عزیزان مفهوم عریانی در مصراع دوم استبنده نیز با نظر آقای طبا طبایی در رابطه با معنی عبارت ((ز عریانی برون آ))  به معنایدست کشیدن و خروج از عریانی توافق دارم و لی ایشان نیز در ادامه در رابطه با مفهومعریانی و ارتباظش با سایر عناصر موجود  تصویر روشنی نمی دهد

برای شرح موضوع بهترست به وضعیت شخص بینوا در مصراع نخست پرداخته شود بینوایی شخص بینوا در مصراع نخست مربوط است به  بی کفنی.  حضرت بیدل میفرمایند  رسیدن بینوا به نوا یش(کفن) مستلزم خونبهاست

و در مصراع دوم ادامه می دهند  که اگر کسی بخواهد در جایگاه  دیدار به مقام وصل نائل شود(شهادت ) باید از عالم عریانی (بی کفنی = بینوایی ) به در آید ولایق پوشیدن تن پوشیشود که او را به مقصودمی رساند.......

حضرت بیدل می فرمایند:

کفن در مشهد ما بینوایان خونبها دارد

ز عریانی برون آ، گر توانی شد شهید اینجا

پوشیدن کفن در  وضعیت عریانی  که ما داریم (حضرت بیدل عریانی را بینوایی می دانند) تاوان (خونبها) دارد و هر کس که بخواهد به وصل برسد  باید  از عریانی(بی کفنی=بینوایی ) خارج شود
  در شرحی که این حقیر بر این بیت نگاشته بودم  برای عریانی کسوت وحشت را نیز  قائل شده ام این کسوت درمواجهه  مقام کفن پوش شدن است که بیش از همه شجاعت و از خودگذشتگی را می طلبد.

و نظرات دوستان در این رابطه:

مصطفی پورکریمی:
سلام علیکم
برادران بزرگوار من همه ی نظرات شما را با دقت خواندم و موضوع را از دیدگاه دیگری بررسی می کنم .نکته ی اساسی این است که ما برای شرج اشعار حضرات حا فظ ، مو لوی و بیدل
و شعرایی از این دست بدون توجه به "قرآن کریم "ممکن است گمراه شویم و من در چند بیتی هم که با حناب کرمی مباحثه می کردیم به آیات و روایات استناد می کردم در این مورد هم عرایضی دارم که مبنای قرآنی دارد .
حضرت ادم و حوّا پس از خوردن میوه ی ممنوعه عورتشان آشکار شد خداوند سبحان می فرماید <<یا بَنِی آدَمَ لا یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطانُ کَما أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ یَنْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما لِیُرِیَهُما سَوْآتِهِما>>.( ای فرزندان آدم شیطان شما را نفریبد همان گونه که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد و لباس آنها را از آنها گرفت تا زشتی های (عورت های) آنها را نشان بدهد .و در آیه ی دیگری می فرماید:<فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا یَخْصِفانِ عَلَیْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ >( پس از آن که از ان درخت خوردند زشتی های آنها آشکار گردید و خود را با برگ پوشاتدند)
پس با این مقدمه ما و حضرت بیدل هم این عریانی را از پدر و مادرمان به ارث برده ایم حالا با این دیدگاه می توانیم بیت را معنی کنیم : بیچارگی ما که در این بیت همان " عریانی " ماست . باید هنگام و موقع رجوع به خداوند متعال پوشیده شود یعنی باید " کفن " داشته باشیم و این کفن ،کفنی نیست که با آن مردگان رامی پوشانیم بلکه این کفن همان
"شهادت "است که "خونبهای" جنایتی است که پدر و مادرمان انجام داده اند .و از عریانی بیرون آمدن یعنی شهید شدن و جالب این که در طریقت ما شهید نه نیار به غسل دارد نه کفن ...

-------------------------
درود آقای پور کریمی عزیز دلتنگتان شده بودیم......دیدگاه شما با پشتوانه آیات کریمه ی قرآنی به شرح ها نور انیتی خاص بخشید...ارتباط عریانی با غائله ی هبوط و غفلتی که والدین مان انجام دادند قرائتی جالب از موضوع است البته کلیت بحث شما نیز به این اشاره دارد که خروج از عریانی و کفن پوشیدن ثمره اش شهادت و پیوستن به حق است ....دست مریزاد


دکتر رستم وهاب(تاجیکستان)

سلام آقای کرمی ارجمند. از نوشته های شما استفاده شد. با اجازت می خواهم در این باب نظر خودرا بنویسم.

کفن در مشهد ما بی نوایان خونبها دارد
ز عریانی بدر آ گر توانی شد شهید این جا

کفن کمترین چیزی از دنیاست که انسان "با خود می برد". کفن شهید بویژه شهید میدان جنگ تنپوش خونین اوست. این مثال دنیاست که اهل فقر با شهادت (یعنی خلوص کامل در برابر حق) آنرا از حالت دنائت بیرون می آرند و بدان فروغ و معنویت می دهند. دنیای آن ها وسیله ای می شود برای تحصیل آخرت و رضای حق. اگر اهل فقر و بی نوای بتوانند کسوت دنیا را به این میزان با خون مجاهدت و ریاضت حقجویانه و حقپرستانه خود رنگین کنند می توانند از عریانی بدر آیند و این کسوت را بتن کنند، آنگونه که شهید حق پیدا می کند تا پوشاک خونین خود را زاد سفر آخرتش (کفنش) کند.

------------------------
درود بر شما استاد وهاب.... بسیار محظوظ شدم وقتی که دیدم قرا ئت بنده از موضوع بسیار نزدیک به قرائت شماست...البته این منظریست که بنده و جنابعالی بدان نگریسته ایم سایر دوستان نیز با دیدگاه خویش به مسئله نزدیک شده اند که دیدگاهشان قابل احترام است




دکتر علی رضا قزوه:
سلام . من به هر دو شرح احترام می گذارم و معتقدم که بخشی از بیدل و بیدل خوانی رساندن ما به تفاهم و حرمت نهادن به یکدیگر است. آنچه از بیت می توان فهمید در نگاه اول همین کفن و جامه های ظاهری ست که باید از آن دل کند و عاری از هرگونه تعلقات شد. از عریانی بیرون آمدن می تواند از دل عریانی بیرون آمدن هم باشد و آنطوری که جناب طباطبایی می گویند بیدل عریانی را لباس گرفته این اصلا شیوه ی گفتار بیدل است که متضاد هر چیز را هم تصور می کند مثل آن نقاش که کشیدن نقش و کشیدن بار دنیا و خیلی از کشیدن های دیگر را هم بیدل بر دوشش می گذارد و این خاصیت نگاه 360 درجه ای بیدل است که همه چیز را می بیند. بعید نیست این نگاه که عریانی هم لباسی باشد و باید از آن هم دل کند مد نظر بیدل باشد چون این اوج دل کندن است و اغراق را بیشتر می کند. به هر حال یادمان باشد دو چیز را.
1- بیدل در نوجوانی وارد مباحثات با طلاب هم سن و سالش شد و میرزا قلندر او را از داد و قال مدرسه نجات داد و خودش و میرزا ظریف معلم او شد. این یعنی داد و قال بیدلانه نیست و اگر هم باشد مال دوران کودکی بیدل است.
2- بیدل ده سال قبل از مرگش در حیات خانه اش قبری که هندیان به آن- چبوتره- می گویند برای خود کنده بود و انسانی مرگ آگاه بود و مضامینی چون مرگ و شهادت و کفن و تیغ و عریانی همواره مد نظر این شاعر بزرگ بود و خاصیت بیدل درگیر شدن با مضامین بوده است و این هر دو مضمون که دوستان گفتند شاید از مضامینی ست که بارها بیدل به آن اندیشیده است. من باید دنبال معانی دیگری در باور هندیان بگردم مثلا این که در بین این همه آدم های طبقه بندی شده در هند از نجس ها تا راجاها آیا کسانی بوده اند که عریان می زیستند و آنها حتی اگر کشته می شدند خونبهایی نداشته اند ... نمی دانم اینها سوالاتی ست که باید پرسید و به آن فکر کرد. گاهی برخی از باورهای هندی و منطقه ای هم می تواند در تفسیر بیدل ما را کمک کند .
-------------------------
درود استاد قزوه.....همانطور که شما فرموده اید هر چند قرائتها مختلف است و لی در نهایت باید هدف تفاهم باشد من نیز دلیل اختلاف نظرات را جهان بینی وسیع حضرت بیدل می دانم از خصوصیات شعر حضرت بیدل همین است که هرکسی با هر منظری می تواند به آن نزدیک شود و در حالیکه ممکن است مناظر ناقض یکدیگر باشند در نهایت به هم پوشانی هم می پردازند


اکرم بهرام چی:
سلام آقای کرمی
کوشش شما ستودنیست و پشتکارتان بسیار ارزشمند /
مانا باشید و جاری تا همیشه های قلم .....................
------------------
درود بزرگوار... اینها همه از دولت حضرت بیدل است


ا
رضا کرمی:
سلام جناب آقای طباطبایی بسیار خوشحالم که منت نهاده و به حلقه ی بیدل خوانی ما پیوستید.... قبل از هر چیزی بابت شیوه بیانم طلب عفو می کنم به هیچ و جه قصد کوچک کردن و یا خدای ناکرده نادیده گرفتن نوضیحات شما را نداشتم و به دانش شما در این زمینه ایمان دارم اینکه گفتم مفهوم عریانی و در مجموع کلیت بحث بسیار ساده است بیش از همه بر می گردد به قرائت ساده ای که خودم از موضوع داشته ام اگر توجه داشته باشید به هیچ و جه منکر شرح شما نشده ام بیش از همه در پی شرحی بودم که شاکله ی آن به شرحی مجدد نیاز نداشته باشد وا ژه ی ((همین)) هم در همین راستا بود در قواره ی همان قرائت ساد ه ای که از موضوع داشتم به هرحال عذر و تقصیر مرا در این مورد بپذیرید ......اما موضوع عریانی..... اینکه شهید را تنپوش نیازی نیست و عریانی بهترین تنپپوش کشته گان معشوق است هیچ شکی نیست ولی خاصه در اینجا عریانی به مفهوم بی نواییست...و هر چه سعی کردنم نتوانستم رابطه ای منطقی بین این عریانی و عریانی که شرحش در مثل های شماست پیدا کنم در فرهنگ بومی قوم لر و به گمانم در اکثر نواحی زاگرس نشین هنوز هم وقتی بخواهند بگویند کسی فقیر و بینواست می گویند طرف:(( لُخته)) یعنی لخت است ، عریان است، ندار است ...حال توجه شما را یه اسلوب مدعا مثلی که در این بیت رعایت شده است جلب می کنم
در مصراع اول برای بینوا ندا شتن کفن دردیست که در مصراع دوم از عریانی برون آمدن و کفن پوش شدن چاره آن می شود همچنین بینوایی در مصراع اول (بی کفنی ) کسوتی ست که بامقام شهادت(از عزیانی بیرون آمدن - کفن پوش شدن ) در مصرا ع دوم ارتقا می یابد

آقای طبا طبایی با استناد به گفته های من فرموده اید:
:((وقتی شهید نباید کفنی دربر داشته باشد، کدام تن‌پوش می‌تواند او را به مقصود برساند))
و من در مقام پاسخ می گویم آنچه بینوا را به مقصود می رساند شهادت است که ابزار آن کفن پوش شدن اوست
اینبار می گویم ...نه همین... ومنتظر نظر صائب و ارزشمند شما خواهم بود


محمد وثوقی:

سلام علیکم
اطاعت امر و گرنه من نه منتقدم نه بیدل‌شناس.
1. گمان می‌کنم طرز خواندن مصرع اول (منظورم رعایت آکسان یا همان استرس یا تکیه‌هاست) در این مصرع ویژگی خاصی دارد. (چنان‌که این ویژگی در حضرت حافظ هم حائز کمال اهمیت است) من مصرع را با تکیه بر <ما بی‌نوایان> می‌خوانم و «مشهد» را هم «منظر، چشم‌انداز، نگاه، نزد...» معنی می‌کنم: کفن پیش ما بی‌نواها خون‌بها دارد و مثلاً گران است؛ برای ما گران است [نه این‌که واقعاً گران باشد].
2. «ز عریانی برون آ» را جمله‌یی خبری می‌دانم نه امری؛ به اصطلاح اهل معانی جمله‌یی است خبری که به داعیه‌ی انشا بیان شده؛ پس معنای مصرع این‌گونه می‌شود: «از عریانی به در می‌آیی»؛ البته شرطی دارد و آن لیاقت‌یافتن برای شهیدشدن است: اگر به مقام شهیدشدن بار یافتی آنگاه از عریانی هم نجات می‌یابی (زیرا شهید کفن نمی‌خواهد).
در نتیجه معنی تقریباً تحت اللفظی بیت این‌گونه خواهد شد: برای ما بی‌نوایان کفن، سنگین و گران می‌نماید (مرده‌ی فقیر بی‌کفن می‌ماند) اما اگر شهید شویم دیگر نیازی به کفن نداریم. در سطح دیگری از معنا؛ بیت در صدد تشویق و تحریض به درک مقام «شهود و حضور» است در برابر «علم و مفهوم». در این سطح معنی، عریانی یعنی عاری بودن از مقامات شهودی، و بی‌نوایی هم فقر معنوی است. کفن (تعلقات مادی) برای مرده (آدم فسرده و اسیر قیل و قال علمی) اهمیت دارد نه شهید (شاهدی که آنچه دیگران می‌دانند او می‌بیند). بدین ترتیب رابطه‌ی کفن با شهید، و بی‌نوایی با عریانی روشن می‌شود.
گر خطا گفتیم اصلاحش تو کن...
مستدام باشید.
--------------------
درود جناب آقای وثوقی قرائت شما از موضوع به لحاظ اینکه شهید را تن پوشی نیاز نیست و در عالم وصل پوشش وبال گردن پرواز است به نظر صائب جناب اقای طبا طبایی بسیار نزدیک می بینم در این رابطه نظری نگاشته ام که در راستای قرائت خودم از موضوع خواهد بود و سرستیز با نظرات شما عزیزان نخواهد داشت


دکتر طباطبایی:

سلام جناب کرمی
از لطف و بزرگواری شما متشکرم. مطالبتان درباره‌ی حضرت بیدل را تعقیب می‌کنم و به دغدغه‌تان ارج می‌نهم.
اگر توجّه داشته باشید مبحث بنده و آقای کاظمی گرانقدر، درباره‌ی اصلاح شکل بیت است بنابراین در درجه‌ی اوّل، از اصل مطلب دور نشوید تا دوباره این‌گونه قضاوت کنید: "به زعم این حقیر مفهوم بیت چنان رو شن و صریح است که کلیت آن حتی با جا به جا کردن ارکان جمله قابل درک است و نیاز به شرح چندانی ندارد"
امّا دو بیت مثال داریم که بیدل عریانی را لباسی بر تن بینوایان می‌داند بنابراین برای رسیدن به شهادت باید این لباس (کفن) را از تن بیرون آورد. نمی‌دانم در مقوله‌ای که بنابر اصلاح شکل بیت است، چه توضیح دیگری باید درباره‌ی "مفهوم عریانی و ارتباطش با سایر عناصر موجود" می‌دادیم تا معنی را کفایت کند.
امیدوارم یکبار دیگر مطلب خود را بخوانید: "بینوایی شخص بینوا در مصراع نخست مربوط است به بی‌کفنی. حضرت بیدل می‌فرمایند رسیدن بینوا به نوایش(کفن) مستلزم خونبهاست و در مصراع دوم ادامه می دهند که اگر کسی بخواهد در جایگاه دیدار به مقام وصل نائل شود (شهادت ) باید از عالم عریانی (بی کفنی = بینوایی ) به در آید ولایق پوشیدن تن‌پوشی شود که او را به مقصود می‌رساند........همین"
جناب کرمی عزیز!
وقتی شهید نباید کفنی دربر داشته باشد، کدام تن‌پوش می‌تواند او را به مقصود برساند؟ منّت کفن ننگ است بر شهید استغنا/ غیرت شرر دارد، مردنی که من دارم.
باور بفرمایید "فقط همین" نیست.



سلام شاعر عزیز جناب کرمی
خوشحالم هر وقت وارد سایت می شوم کاری ارزشمند از شما می خوانم. به نظرم آنچه درین بیت مغفول مانده و موجب دردسر دوستان شده همان رابطه ی شهید با کفن است آری شهید معرکه را کفن نمی کنند! اگر به این نکته دقت شود مشکل بیت هم حل می شود.
مستدام باشید.
-----------------------------------------
آقای وثوقی عزیز چقدر همراهی شما دلگرم کننده است....نظر شما در رابطه با عریانی = بی کفنی = بینوایی را خواستارم
و لطفا با قرائت جدبدی که از موضوع داشته اید شرحتان را به طور کامل بر بیت بنگارید تا مستفیض شویم